دکتر علی شریعتی را بهتر بشناسیم
به نام خدا
شریعتی را آنچنان که هست بشناسید
تاریخ نشان داده است كه میان شرایط اجتماعی و تكامل اندیشه روشنفكران تاثیر متقابلی حكمفرماست. معمولاً یك روشنفكر حساس و صادق در یك محیط غیرانسانی احساس خفگی میكند و علیه نابرابری و استثمار دست به طغیان میزند. او با نیروی اندیشهاش كه از طریق سخن گفتن و نوشتن بیان میشود، علیه سیستم فاسد جامعهاش اعلان «جهاد» میكند. واضح است كه این وظیفه چندان ساده به نظر نمیرسد، چرا كه متضمن رویارویی شدید میان یك سیستم پرقدرت مادی و یك اندیشه به ظاهر ضعیف است. با همه اینها، صحیفة تاریخ پرصفحة بشریت نمونههای بسیاری را شاهد است كه در این رویاروییها، یك اندیشه تنها، هنگامی كه قادر به بسیج تودهها گردد، همة سدها و موانع را از سر راه برداشته و بر بزرگترین قدرت مادی نهفته در یك انسان یا یك سیستم نیرومند، فائق می آید. تقریباً همة ملتها دارای یك چنین مردان بانفوذ اندیشمندی درمیان خود بودهاند. ایران با فرهنگ و تمدّن غنی و باشكوه خود، اندیشمندانی به جهان تقدیم كرده است كه نه تنها بر ایرانیان، بلكه بر اندیشه بشریت تاثیر عمیقی بجای گذاشتهاند. دكتر علی شریعتی یكی از این روشنفكران چند بعدی است كه نامش در كنار بزرگانی چون فرانتس فانون، ژان پل سارتر، ژاك برك، گورویچ، آلبر كامو و لوئی ماسینیون كه بر قلمرو اندیشههای جهانیان حاكم بودهاند، ثبت است.

دكتر شریعتی اساساً یك متفكر، یك معلم، یك مبلغ، و یك مبارز بود. او بعنوان محصول پاك و مؤمن عصر و زمان خود، كاشف راه و زندگی جدیدی بود كه تنها به ایران محدود نمیشد، و به همین دلیل از دیگر متفكرانی كه بر افكار عمومی در ایران تاثیر گذاشتند، متمایز بود. شریعتی در اوضاع اجتماعی ـ سیاسی معاصر خود یك شورشگر، یك اصلاحطلب و یك «مجاهد» بحساب میآمد، اما روحیه مخالفت و سركشی او از پوچگرایی و نیهیلیسم ناشی نمیشد، بلكه برعكس شناخت آگاهانه مشكلات واقعی ایرانیان و بویژه نسل جوان روح شریعتی را برانگیخت. برتر و بالاتر از هرچیز، او رنج عمیقی از بدبختی و سرنوشت مصیبتبار نوع انسان میكشید. سرمایههای او در این مسیر خوفناك ذهن فعال، دید و برداشت تشخیصگرایانه، و گنجینه آگاهی و شناختی بود كه از مكاتب فكری و عملی گوناگون گردآورده بود. شگفتانگیز نیست كه شریعتی با برخورداری از ان مواهب و استعدادات، در سه صحنة مذهب، جامعهشناسی و سیاست به منظور ارائه سنتزی میان ارزشهای سنتی و ارزشهای جدید، ظاهر شد، و شرافت انسانی و خیر اجتماعی را سرلوحة اهداف نهائی خود قرار داد.

برای ارزیابی درست شخصیت و ماهیت اندیشههای شریعتی، باید نگاهی به محیط خانوادگی و اجتماعی او كه بدون شك در شكلگیری جریان فكری شریعتی جوان نقش برجستهای داشت، بیفكنیم. او اولین نسل دانشمند تبار خود نبود، و تحت تاثیر سنتهای خانوادهاش، بویژه پدرش محمدتقی شریعتی، قرار گرفت. پدربزرگش «آخوند حكیم» و عموی پدرش «عادل نیشابوری» از علماء و دانشمندان بسیار برجسته فقه، فلسفه و ادب بشمار میآمدند. خانودان او تنها یك ملای روضهخوان نبودند، بلكه مبارزان و مجاهدانی فعال بودند كه در راه ایمان و وجدان بشری مبارزه كردهاند. پدرش «كانون نشر حقایق اسلامی» مشهد را بنیان نهاد و از مبتكرین و آغازگران جنبش نوین اسلامی بحساب میآید.
علی شریعتی در سوم آذرماه سال 1312 در مزینان، یك روستای سنتی كوچك، كنار كویر، در نزدیكی مشهد دیده به جهان گشود. گرچه پدرش نخستین معلم او بحساب میآمد، اما او در سیستم آموزشی جدید در دبیرستانهای ابنیمین و فردوسی مشهد هم تحصیل نمود، و در این مراحل زبان عربی و فرانسه را نیز آموخت. علی با داشتن گرایش تدریس، به دانشسرای تربیت معلم وارد شد و پس از دوسال مدرك مربیگری گرفت. بدین ترتیب در سن 18 سالگی شغل معلمی را آغاز نمود كه تا پایان عمر عاشق این شغل بود. در ادامة تحصیلات آكادمیك، در سال 1337 از دانشگاه مشهد با احراز رتبة ممتاز با مدرك لیسانس ادبیات فارغالتحصیل شد. عطش پایانناپذیر او برای كسب دانش و آگاهی بیشتر هنگامی به اوج خود رسید كه توانست با استفاده از بورس تحصیلی، از دانشگاه سوربن پذیرش بگیرد. پنج سال بعدی اقامت او در پاریس شاید سازندهترین و مهمترین دوران گسترش و تعمیق دانش و دیدگاه اجتماعی و فلسفی او بحساب میآمد. مطالعه اندیشههای گوناگون فیلسوفان و نویسندگان جدید و علاوه بر این همكاری شخصیاش با بعضی از آنها باعث شد تا به تفكر بپردازد و اندیشههای جدیدی از خود ابداع كند. در سال 1342، در جامعهشناسی و تاریخ ادیان، یعنی مهمترین موضوعات مورد علاقهاش دكتری گرفت. پس از آن او دانش و آگاهی خود را در راه تحلیل مشكلات سیاسی ـ اجتماعی مردم و كشورش بكار برد و راه حل جدیدی ارائه داد.
علی شریعتی در دوران نوجوانی دردها، غمها، رنجها، بدبختیها و محرومیتهای مستضعفین را احساس كرد و خود نیز آنها را تجربه نمود. محیط اجتماعی دوران نوجوانیاش با بیسوادی، خرافات، فقر، ستم، استبداد، سلطه خارجی و استثمار آمیخته بود. بیتوجهی دولت نسبت به فقر، و ایجاد یك سیستم غیرعادلانه، تاثیر عمیقی بر ذهن اثرپذیر او بجای گذاشت و باعث شد نفرت عمیقی نسبت به این سیستم پیدا كند.
علی شریعتی تا دوران جوانیاش شاهد اوضاع نابسامان دو پادشاه سلسله پهلوی بود كه اقداماتشان كشور را به جانب اسارت سوق میداد و مردم ایران را از سنتهای قومی، فرهنگی و ارزشهای خود بیگانه میكرد. تا این زمان، در نظام رسمی ارباب و رعیتی نسلی پرورش یافته بود كه به نحو عمیقی مجذوب غرب و برخی از ایدئولوژیهای مسلط آن شده بود. جوانان تحصیلكرده در اثر همین گرایشات تماس خود را با مذهب قطع كرده بودند.در دهة 30، هنگامی كه شاه و دولت او در ایران برنامة اصلاحات وسیع را آغاز كردند و عمداً ایرانیان جوان و تحصیلكرده را با پیشنهاد مشاغل جدید و همكاری با سیستم، به غیر مذهبی بودن، تشویق میكردند، دكتر علی شریعتی با دانش و آگاهی عمیقی كه از گرایشات و اندیشههای جدید داشت، در جهت مخالف این جریان گام برداشت و اسلام را محور اصلی موضوع تعالیم خود قرار داد. او از همان آغاز دوران معلمیاش، و نیز در زمانی كه هنوز نوجوانی بیش نبود، نیروی خود را در راه تبلیغ منطقی، علمی و مترقی اسلام صرف كرد. این جنبه از زندگی او با تحولاتی همراه بود كه اولین و نخستین مرحلة آن با دوران دكتر محمّد مصدق همزمان شد كه طی آن ایرانیان ناسیونالیست و ضدامپریالیست سر برافراشته و كوشش كردند برتری خود را به اثبات رسانند. علی به همراه پدرش در مشهد، فعالانه در نبرد سیاسی علیه نفوذ و سلطه بیگانه درگیر شد. آنها در كانون نشر حقایق اسلامی، تعالیم قرآنی را تفسیر مینمودند و عمیقاً مورد بحث و بررسی قرار میدادند. علی شریعتی یكی از معلمان كانون بود و سخنرانیها و نوشتههایش توجه شدید تودهها و روشنفكران را جذب كرد.
به دنبال سقوط و خلع دكتر مصدق، شریعتی از پیرامون به مركز مبارزه وارد شد و به شاخه مشهد نهضت مقاومت ملی به رهبری آیتالله سید محمود طالقانی، مهندس مهدی بازرگان و استاد یدالله سحابی پیوست. علی شریعتی یكی از سخنگویان و فعالان آتشین این نهضتعلیه سلطه و استثمار غرب در ایران بود. فعالیتهای بیدارگرانهاش باعث دستگیری او در سال 1336 و انتقال فوریاش به زندان قزلقلعه در تهران به مدت هشت ماه شد.
پس از قبول شدن در بورس تحصیلی، علی شریعتی برای مدتی دست از فعالیتهای سیاسی كشید و برای ادامه تحصیلات عالیه به فرانسه رفت. او از این دوران برای مطالعه جدی و نیز فعالیت علنی سیاسی در راه احقاق حقوق بشر و آزادی دموكراتیك در ایران، بهرهبرداری خوبی كرد. وی اندكی پس از رسیدن به پاریس به گروه فعالان ایرانی نظیر ابراهم یزدی، ابوالحسن بنیصدر، صادق قطبزاده و مصطفی چمران پیوست و در سال 1338 سازمانی بنام «نهضت آزادی ایران» (بخش خارج از كشور) بنیان گذاشته شد. حدود دو سال بعد شریعتی دو جبهه تحت نامهای جبهه ملی ایران در آمریكا و جبهه ملی ایران در اروپا را تأسیس كرد. در جریان كنگرة جبهه ملی در ویسبادن (جمهوری آلمان فدرال) در اوت 1962، شریعتی با توجه به قدرت فكری و قلمیاش، بعنوان سردبیر روزنامه فارسیزبان جدیدالانتشار ایرانی در اروپا یعنی «ایران آزاد» انتخاب شد. اولین شماره این نشریه در 15 نوامبر 1962 منتشر گردید. این نشریه دیدگاههای روشنفكران ایرانی خارج و نیز واقعیتهای مبارزات مردم ایران را منعكس میكرد.
در سالهایی كه علی شریعتی در اروپا بود، بقدر كافی رژیم تهران را تحریك كرده و با خود به ضدیت واداشته بود. معمولاً سیاستمداری با یك چنین سابقه فعالیت ضد رژیم هرگز فكر بازگشت به میهن را آنهم در آن زمان به ذهن خود راه نمیداد. در واقع هیچیك از همكاران او در آن زمان به چنین كاری دست نزدند. اما دكتر شریعتی فطرت و شهامت دیگری داشت. او یك سیاستمدار به تعبیر ماكیاولیستی آن نبود. فطرت معلمی او را برانگیخت و معتقد كرد كه در آن موقعیت، میهن به دانش و تحصیل موفقیآمیز دو دوره دكتری او نیاز شدید دارد. بدین ترتیب وی در سال 1343 با یك سابقه پیشرفته آكادمیك، و افق ذهنی وسیع، پاریس را به مقصد ایران ترك كرد.
چنین بنظر میرسید كه دولت ایران ظاهراً از این حركت خشنود شده است، چون از این فرصت برای جلوگیری از تاثیر و نفوذ شریعتی و نیز كنترل مؤثر فعالیتهای او استفاده خواهد كرد. به همین خاطر لحظهای كه دكتر به ایستگاه مرزی بازرگان در مرز ایران و تركیه رسید، دستگیر شد. این امر به دستور مستقیم شاه صورت گرفت. خبر دستگیری او با اعتراض شدیدی چه در داخل و چه در خارج ایران مواجه شد و باعث محبوبیت و اثبات درستی راهش گردید.
پس از شش ماه حبس، دكتر علی شریعتی آزاد شد و به تهران رفت تا ماموریت مورد علاقه و سخت خود را برای بیدار كردن تودهها از طریق گنجینه و ذخیره وسیع دانش تئوریك و عملیاش آغاز كند. اما دولت نیز به همین نحو مصمم بود نگذارد او زمینة بازی برای ایجاد پایگاه در پایتخت بدست آورد. و علیرغم برخورداری از یك سابقة عالی آكادمیك و تجربة وسیع، و با توجه به وجود مشاغل وسیع در زمینة تدریس و تحقیق، باز هم نتوانست هیچگونه شغلی در تهران بدست آورد. شریعتی كه با موانع و محرومیتهای شدیدی در تهران مواجه شده بود، راهی شهر بومیاش مشهد شد، اما حتی آنجا هم محدودیتها و قید و بندهای زیادی آشكار بود. بهرحال با مشقت بسیار توانست در «طرق» در نزدیكی مشهد، یك شغل معلمی بدست آورد.
به تدریج دكتر شریعتی توانست ساعات اندكی از تدریس در كلاسهای دانشگاه مشهد را به دست آورد. اما موفقیتهایش در همین ساعات كم، با حضور انبوه دانشجویان، و نیز دعوتهائی كه برای سخنرانی از دانشگاههای مختلف برایش میرسید، آشكار گردید. بهرحال محبوبیت عظیمش بدلیل پیامی كه به همراه خود آورده بود، از نظر رژیم قابل تحمل نبود و دانشگاه او را در سال 1349 هنگامی كه تنها 37 سال داشت، بازنشسته كرد.
این رفتار خشونتآمیز روحیه او را افسرده نكرد. بلكه برعكس عزم راسخ او را برای بالابردن روحیه و وجدان تودهها جزم كرد. بدینخاطر به تهران نقل مكان كرد، و از این به بعد، حتی بیشتر از گذشته، به تعبیر مجدد و تبلیغ اسلام پرداخت. او ماموریت خود را با دلگرمی تمام با همكاری در حسینیه ارشاد آغاز نمود. و بدین ترتیب بود ه سلسله سخنرانیهای آزاد خود را پیرامون اسلامشناسی، جامعهشناسی و تاریخ ادیان شروع نمود. جسارت او باعث شد كه برخلاف سایر حسینیهها و مساجد، روزانه هزاران دانشجو، كارگر و زنخانهدار برای استماع سخنان او به آنجا بیایند. همزمان با این سخنرانیها، كتابها و جزواتی درمورد موضوعات اجتماعی و مذهبی، او وی نشر و توزیع میگردید. تعداد كلی سخنرانیهای منتشر شدهاش به بیش از 200 میرسد، كه در نوع خود بینظیر است. در كشوری كه هیچ كتابی جز قرآن تیراژش به 5000 نمیرسید، كتابهای شریعتی در 100000 نسخه به چاپ میرسید و این بدون شرح بود!
بزرگترین اعتراضی كه از جانب دولت به شریعتی وارد میشد، این بود كه او به نسل جوان ایران جهتی تازه میداد و آگاهی اسلامی را در آنهایی كه از مفهوم تمدن بزرگ موردنظر «شاهنشاه آریامهر» سرخورده شده بودند، زنده میكرد. شاه چگونه میتوانست چنین مردی را تحمل كند؟ ساواك وارد عمل شد و بر تحولات جدید نظارت دقیق كرد. بدینترتیب در یك هجوم ناگهانی در سال 1351، حسینیه ارشاد مورد حمله قرار گرفت و بسته شد، اما به كمك دوستان، شریعتی توانست بگریزد و مخفی شود. ساواك كه از یافتن او عاجز مانده بود، پدرش را دستگیر نمود. این عمل باعث رنجش و نگرانی دكتر گردید، و او در عوضِ آزادی پدرش، خود را تسلیم نمود، اما تقاضای او رد شد و پدر و پسر هردو محبوس گردیدند. بهرحال چندی بعد پدرش آزاد شد، اما علی شریعتی برای 18 ماه در زندان باقی ماند، و اعتراضات به وشع او در ایران و خارج مورد توجه قرار نگرفت. بیشترین فشار برای آزادی او از سوی روشنفكران برجستة فرانسوی و الجزایری بر رژیم ایران وارد آمد. تا آنجا كه حواری بومدین رئیسجمهور الجزایر كه خود یكی از دوستان و تحسینكنندگان شریعتی بود، در جریان كنفرانس مارس 1375 اوپك در الجزایر دربارة دكتر شریعتی با شاه صحبت نمود و او را به آزاد نمودن دكتر ترغیب نمود. شریعتی به ظاهر آزاد شد، اما شدیداً تحت كنترل بود. بزرگترین و مرگآورترین مجازاتها برای او، كه همان جلوگیری از نوشتن و ایراد سخنرانی بود، در این سالها به او وارد شد.
شریعتی در جریان بازداشت آخر در معرض شكنجه قرار گرفت. سعی میكردند كه او را وادارند از رژیم حمایت كند، او با شدت و قدرت هرچه تمامتر از این كار خودداری میورزید و میگفت:«اگر همچون عینالقضات شمعآجینم كنند، حسرت یك آخ! را بردلشان خواهم گذاشت». ساواك كه نتوانست بر او پیروز شود، برای بیآبرو كردن او یك طرح شیطانی ریخت. یك سری از نوشتههای او ا در روزنامه كیهان منتشر نمود تا چنین وانمود نماید كه شریعتی با شاه و رژیم او از در همكاری در آمده است. اما حتی سر تودهها را نیز نتوانستند شیره بمالند!
نوشتههای شریعتی ممنوعالانتشار شد و خود او كاملاً از حقوق سیاسی و اجتماعی محروم گردید. بدینترتیب او كه در محیطی خفقانآور بسر میبرد، به سنت صحیح اسلامی و به سبك پیامبر به فكر هجرت افتاد. اما دكتر برای خروج از كشور بصورت آبرومندانهای سرِ ساواك را شیره مالید. ساواك در پروندههای خود، او را بنام «شریعتی» میشناخت، اما نام فامیل او در شناسنامه، «مزینانی» بود. او پاسپورتی با نام «علی مزینانی» گرفت. شریعتی پس از گرفتن گذرنامه و اجازة خروج، برای دیدن خانوادهاش از تهران به مشهد رفت، اما نقشة خود را آنقدر مخفی نگهداشت، كه حتی پدرش هم از آن مطلع نشد. به هرحال او با احتیاط فراوان در 26 اردیبهشت ماه 1356، تهران را به مقصد بروكسل ترك نمود. نقشه این بود كه همسر (پوران شریعت رضوی) و سه دخترش (سوسن، سارا و مونا) چند روز بعد در لندن به او بپیوندند، بعد از آن قرار بود تمامی اعضای خانواده به آمریكا نزد پسرشان (احسان، كه در آن زمان در آمریكا مشغول تحصیل بود) بروند.
به احتمال زیاد، دكتر شریعتی هنگام ترك ایران به این مشكوك شد كه كسی او را تعقیب میكند، به همین خاطر، هنگام فرود هواپیما در فرودگاه آتن، از آن پیاده شد و پس از یك توقف 24 ساعته با یك پرواز دیگر عازم بروكسل گردید. پس از دو روز اقامت در آنجا به لندن رفت تا از همسر و بچههایش استقبال كند. اما چون ورود آنها برای چند هفته به تعویق افتاد، به پاریس نقل مكان كرد. بر طبق تازهترین نقشه قرار بود خانوادهاش در 28 خرداد تهران را ترك كنند. بدین خاطر برای دیدن آنها به لندن رفت. در طی تمامی این مدت، دكتر چند بیاحتیاطی نمود، برای مثال میتوان از توقف كوتاه او در بروكسل، رفتن به پاریس، آخرین مبادلة پیام با خانوادهاش اشاره نمود. اما شاید، آخرین اشتباه سرنوشتسازش هنگامی بود كه شخصاً به فرودگاه لندن رفت تا از خانوادهاش استقبال كند. هیچكس نمیتواند به درستی بگوید كه در آن هنگام كه دو دخترش (سوسن و سارا) به او گفتند كه به مادر و خواهر كوچكشان اجازه خروج ندادند، دكتر چه حالی داشته است.
پدر و دو دختر به آپارتمانشان در ساتهمتون رفتند. آن شب پدر تا ساعت 3 بامداد با دخترانش صحبت كرد. بعد از آن به اتاقش رفت. صبح روز بعد، 29 خرداد ماه 1356، جسد او را كه به وضع اسرارآمیز و مشكوكی در گوشة اتاق افتاده بود، پیدا كردند. هیچكس نگفته است كه این مرگ طبیعی بوده، و در عینحال هیچكس مدركی مبنی بر كشته شدن دكتر ارائه نداده است. اما مخالفان رژیم شاه به اتفاق آراء معتقد بودند كه عوامل و مأموران ساواك، دكتر علی شریعتی را از میان برداشتهاند. اما آنها كه او را میشناختند و میشناسند، و آنها كه تعریف درست شهادت را میدانند، همگی بر این امر صحه میگذارند، كه او «شهیدِ شاهد» است.
با مرور كلی تمامی این حوادث، دكتر علی شریعتی را میتوان انسانی صادق و مخلص دانست، كه علیه یك سیستم مكار، بیرحم و حیوان صفت وارد مبارزه شد. او از صمیم قلب معتقد بود كه هرگز هیچ جرمی علیه بشریت انجام نداده و بنابراین از مرگ نمیترسد. شاید همین مسأله موجب سهلانگاریهای او در رابطه با امنیت خودش میشد.
حتی پس از مرگ شریعتی، بین طرفداران او و شاه یك مبارزه شدید درگرفت. دولت شاه برای ریشهكن كردن خاطره شریعتی به یك تلاش اهریمنی به منظور تبلیغ در مورد او پس از مرگش دست زد. طرفداران و پیروان مكتب شریعتی به این توطئه شریرانه پی بردند و تصمیم گرفتند یك مبارزه موفقتآمیز برای به شكست كشاندن طرحهای شیطانی دولت آغاز كنند. هنگامی كه خبر مرگ ناگهانی دكتر شریعتی به ایران رسید، مأموران ساواك تلاش كردند چنین وانمود سازند كه او برای معالجه بیماری قلبیاش ایران را ترك كرده است، و در آنجا به دلیل سكتة قلبی فوت نموده است! و از همسرش، دكتر شریعترضوی خواستند تا اجازه دهد جنازة شوهرش را به ایران بازگردانند و بطور رسمی و با هزینة دولت او را طبق وصیتش در بارگاه امام رضا (ع) به خاك بسپارند. اما همگان میدانستند كه این اشكهایی كه از دولتمردان در فراق شریعتی میریزد، تنها چند قطره اشك تمساح است و تمامی این اقدامات با انگیزهای شوم صورت میگیرند.
در همین زمان شاخة خارج از كشور نهضت آزادی ایران و شاخههای جبهه ملی ایران در اروپا و آمریكا پیامهایی به نخستوزیر انگلستان و سازمان عفو بینالملل مخابره كردند و از دولت انگلستان خواستند تا جنازة دكتر را به دولت ایران تحویل ندهند. در ضمن، احسان شریعتی، كه در آمریكا به تحصیل مشغول بود، بطور تلگرافی یك وكیل انگلیسی گرفت و از او خواست تا جلوی تحویل جنازة پدرش را به مقامات ایرانی بگیرد. سپس خودش در 3 تیر به انگلیس پرواز نمود و جنازة پدرش را تحویل گرفت. روز بعد مراسم تشیع جنازه با شكوه وصفنشدنی و با حضور اندیشمندان برجسته جهان در یكی از مساجد لندن برپا شد، و در 5 تیر تابوت به دمشق فرستاده شد. هواپیمای حامل جسد دكتر علی شریعتی، 5 صبح روز بعد در دمشق مورد استقبال امام موسی صدر، اندیشمندان جهان اسلام، دوستان متعهد، دانشجویان و تحسینكنندگان دكتر قرار گرفت. تابوت را مستقیماً به آرامگاه مقدس حضرت زینب (ع)، كه شریعتی او مادرش فاطمه را بزرگترین زنان تاریخ اسلام میدانست، بردند. و بدین ترتیب دكتر علی شریعتی در گوشة حرم زبان گویای نهضت عاشورا، در حومة دمشق بخاك سپرده شد.
حتی تشیع جنازه دكتر شریعتی نیز پر از درس بوده است. مبارزه برای تشیع جنازة او، در وهلة اول، نشانة شكست نقشهها و طرحهای دولت ایران بود. عكسالعمل بینالمللی در قبال مرگ اسرارآمیز شریعتی، و مقاومت موفقیتآمیز نهضت آزادی ایران و دیگران در مقابل تلاش ایران برای تبلیغ درمورد شریعتی، پس از مرگ وی، در عمل نشانة نفوذ و تاثیر شریعتی بود. بدینترتیب، بار دیگر اثبات شد كه میتوان از طریق بسیج سازماندهی شدة جمعی افكار عمومی در راه یك هدف مشترك، اقتدار رژیم را درهم شكست.
با بررسی زندگی و فعالیتهای دكتر علی شریعتی، انسان بطور طبیعی ترغیب میشود كه اندیشههای او را نیز كه پاسخی به ایدئولوژیهای رایج رقیب بودند، مورد بررسی قرار دهد. البته اندیشههای دكتر فراتر از آن بودند كه بتوان در یك مقاله به آن پرداخت، به همین جهت من در اینجا بصورت اشارهوار به برخی از آنها اشاره مینمایم و خوانندگان عزیز میتوانند برای مطالعة بیشتر به مقالات متعددی كه موجود میباشد، رجوع كنند.
یكی از موفقیتهای بزرگ دكتر شریعتی در زمینة تاثیرگذاری بر جوانان بود. شریعتی با روش ایمانبرانگیز، منطقی، علمی و مترقی خود نفوذ فوقالعادهای روی جوانان تحصیلكرده ایران بجای گذاشت و آنها را از ستایش كوركورانه غرب و بیتفاوتی یا خصومت نسبت به مذهب بازداشت. او با یك برداشت اسلامی بسیاری از مكاتب فكری، فلسفی، الهی و اجتماعی را مورد مطالعه قرار داد. از اعماق اقیانوس عرفان شرق سربرآورد و بر مرتفعات بلند و دشوار علوم اجتماعی جدید غرب بالا رفت و با وجود این خود را نباخت و مغلوب نشد، و با تمام تجاربی كه در این سیر بدست آورده بود، به پایگاه اولیه و بومی خود بازگشت. دكتر شریعتی نه یك متعصب مرتجع بود كه بدون آگاهی از موضوعات و مسائل جدید با آنها سر به مخالفت بردارد و نه به اصطلاح از روشنفكران غربزده بود كه به تقلید از غرب برمیخیزند و پایگاه و هویت خود را از دست میدهند. او كه از شرایط و اوضاع و احوال و نیز نیروهای فعال زمان خود كاملاً آگاه بود، رسالت روشنگری تودهها و آشناكردن آنها با تاریخ و ارزشهای باشكوه خود را آغاز كرد.
شریعتی روشنفكری بود كه در راه وسط گام برمیداشت، و در عرصة ایدئولوژیك از «راست» و «چپ» بطور یكسان انتقاد میكرد. اگر او از یك طرف ایرانیان از خودبیگانه را به باد حمله میگرفت، از طرف دیگر با همان شدّت با بنیادگرایان مذهبی افراطی كه مخالف هر فكر مترقی بودند، و از مذهب برای كسب قدرت و كنترل مردم بهرهبرداری میكردند، مخالفت میورزید.
مفهوم منحصر بفردی كه شریعتی به تشریح آن پرداخت، مسألة «آزادگی» بود. و البته «آزادگی» مفهومی متمایز از «آزادی» است. دكتر شریعتی در چهارچوب این مفهوم، از خودسازی انقلابی انسان طرفداری میكرد. او رابطة میان شكل و محتوی در آگاهی تودهها را درست مثل رابطة میان «واقعیت» و «حقیقت» میدانست. مبارزه فرد برای آزادی اجتماعی از برداشت او از «حقیقت نهایی» ناشی میشود كه در قلب جهان وجود دارد و در هر فرد انسانی نهفته است. اما باید این را كشف كرد و به بارور كردن آن پرداخت.
شریعتی در جهانی كه به گفتة خود او «زر» و «زور» و «تزویر» در آن حاكم بود، یك انسان استثنائی، یك «مرد خدا» و نیز «مدافع حقوق مردم» در زمینههای اجتماعی و سیاسی بشمار میرفت. اگر ما سه بعد آگاهی یعنی تفكّر صحیح، شناخت واقعی و عقیده خالص را اساس انقلاب اجتماعی بدانیم، آنوقت پی میبریم كه نقش دكتر علی شریعتی در انقلاب اجتماعی ایران، یك نقش برجسته بود. دكتر با ویكتورهوگو هم عقیده بود كه میگفت:«زمانی كه مردم به واقعیتها و تضادهای اجتماعی آگاه گردند، بیدار شده و مسئولیتها و تعهّدات انسانی خود را درك خواهند كرد. بدین ترتیب، هیچكس قادر نیست آنها را از مبارزة قانونی و انقلابیشان بازدارد.» بعلاوه او عمیقاً اعتقاد داشت كه در مقابل چنین تودة آگاهی، نیازی به فرد یا گروه نیست تا خود را بعنوان رهبر تحمیل كند و آنها را به عمل برانگیزاند. بلكه بجای آن خود مردم بسیج شده و دست به انقلاب خواهند زد.
دكتر شریعتی در چند زمینه گوناگون به گذشته مینگرد و آنرا میستاید. او با توجه به مصیبتها و بدبختیهای انسان تحت ستم كنونی از گذشته باشكوه یاد میكند تا برای حال الهامبخش و عامل هماهنگی و اتحاد باشد. او به هر سیستمی ـ چه مذهبی، اجتماعی یا سیاسی ـ كه انسان را استثمار میكند و بر او ستم روا میدارد، شدیداً انتقاد میكند. در این رابطه، او بر انسانیت و بشردوستی تاكید میورزد.
دكتر شریعتی قهرمان سركوبشدگان و فقرا، و در همان حال، منتقد سرسخت قدرتمندان، ثروتمندان و سیستم سرمایهداری بود. او این اصل را پذیرفته بود كه:«تاریخ، تضاد میان منافع طبقاتی است، و میان «مغضوبین زمین» و طبقات سرمایهدار و مالك یك رویارویی همیشگی وجود داشته است. او یك بعد جامعهشناسی جالب به تجمع ثروت بویژه در محیط ایران افزود. به گفتة او:«آدم وقتی فقیر میشود، خوبیهایش هم حقیر میشوند، اما كسی كه زر دارد یا زور دارد، عیبهایش هم هنر دیده میشوند و چرندیاتش هم حرف حسابی بحساب میآیند.»
بطوركلّی تمام تحلیلهای فلسفی، تاریخی و جامعهشناختی شریعتی یك جهتگیری مذهبی داشت كه بعد اسلامی آن از همه برجستهتر بود. او یك روش سیستماتیك برای شناخت و فهم اسلام تجویز میكرد. به گفتة او «تفكر صحیح اساس شناخت حقیقی است، و شناخت حقیقی عقیده و ایمان استوار را به بار میآورد.» به عقیدة او این سه اصل باعث ایجاد آگاهی در انسان میشوند. دكتر شریعتی معتقد بود كه ایمان ظاهری و صوری به خرافه و جزمیت منجر میشود. این نوع تحلیل یك امر غیرمعمول بود. او با توجه به آیات قرآن، میگفت كه اسلام یك دین جدید نیست، بلكه بخشی جدانشدنی از یك حركت بزرگ است كه در طول كل تاریخ بشری جریان داشته است. او اسلام را به دیگر نهضتهای طول تاریخ كه برای رهایی انسان و بهبود زندگی مردم بوجود آمدند، نسبت میداد. بدین ترتیب او اسلام را با اصالت بشر (اومانیسم) مترادف میدانست.
دكتر واقعیات را بررسی میكرد و از افكار انتزاعی و اصطلاحات بیمعنی اجتناب میورزید. او با اومانیسم خاص خود نظریات بسیار تند و رادیكالی دربارة روحانیت، مسجد و حتی تشیع ارائه میدهد. او صریحاً میگوید كه در دوران خلافت اموی، ماهیت روحانیت تغییر پیدا كرد زیرا آنها خود را به طبقة حاكم وابسته نمودند. بدین وسیله، در جریان زمان، روحیة واقعی اسلام را از بین بردند و جهت آنرا تغییر دادند. آنها به فرمان قدرت مادی این جهان، روحیة واقعی اسلام و عقیده را از بین بردند. وی در رابطه با مسجد معتقد بود كه این مكان در اصل محل تحقق روحیه تساویطلبانه مادی و معنوی اسلام به شمار میرفت. مسجد سمبل جوابگوئی به مسائل و مشكلات بود. اما، شریعتی معتقد است كه با ایجاد تحریفات متعدد در ایمان، مسجد نیز با ساخت قدرت غیرعادلانه از در همكاری درآمد. او در اینباره میگوید:«…به مسجد بروم؟ بین مساجد و معابد چه تفاوتی وجود دارد؟…دیدم آنهایی كه ما را به نماز میخوانند، ما را به وحدت میخوانند، چهرههای مقدسی هستند كه بنام خلافت، بنام امام، بنام ادامه سنتهای پیامبر، ما را به بردگی میبرند و قتلعام میكنند…».
تعبیر شریعتی از تشیع بطور مسلم در ادبیات شیعه بینظیر است. در تحلیل مفصل او، میان تشیع اولیهای كه در دوران امام علی(ع) و صحابهاش تكامل یافت و تشیع تحریف شده توسط صفویان در ایران، تفاوت و تمایز عمدهای وجود دارد. درحالیكه تشیع صفوی از طریق فشار و زور تحمیل شد، تشیع علوی برپایة شناخت و عدالت بود. تشیع صفوی تنها به خلیفه اشاره داشت و نه به نهاد خلافت، به گذشته تملك داشت، نه به حال، به درد زندگی بعد از مرگ میخورد، و نه دوران حیات انسان. هدف تشیع علوی، رهائی شیعیان از چنگال بیعدالتی، حكومتهای زور، و حكام و رهبران جاهل بود. تشیع صفوی نه تنها شیعه را به مذهب تشریفات و شعایر تبدیل كرد، بلكه اصول امامت را نیز تحریف نمود و اصول عمده و اساسی مسئولیت و تعهد در قبال مستضعفین و فقرا را انكار نمود.
دكتر علی شریعتی را در رابطه با انقلاب ایران، باید بخاطر اندیشههای اجتماعی ـ سیاسی و مذهبیاش، معلم انقلاب دانست. سخنرانیها و نوشتههای او پیام بیدارگرایانة سیّد جمال الدّین اسد آبادی و متفكران اسلامی نظیر او را زنده میكرد. هدف دوگانة شریعتی این بود كه از یك طرف اصول اساسی اسلام را به آنهایی كه درگیر مبارزه سیاسی بودند بشناساند، و از طرف دیگر نسل جوان را علیه ایدئولوژیها و فرهنگهای بیگانه و وارداتی بسیج نماید. دكتر شریعتی در اوج خفقان، معتقد بود كه «مكتب اسلام» تنها عنصر رهاییبخش مسلمانان است، و اسلام و قرآن را باید با تفسیر مجدد از خرافات و تحریفات تاریخی پاك نمود، و به منظور رویارویی با امپریالیسم و دیكتاتوری به «وجدان مذهبی» مردم تكیه كرد.
متاسفانه امروزه یك بحث بیحاصل دربارة معانی، روح و جهتگیری دقیق اندیشهها و تعالیم او درگرفته است. برخی از روحانیون از او بعنوان یك متفكر مسلمان، یك فرد رنجدیده، یك شخص با حسننیت و فداكار یاد میكنند. با وجود این میگویند كه علی شریعتی نه پیامبر بود و نه معصوم، نه مجتهد بود و نه مفتی. نوشتههای او از منبع وحی الهی سرچشمه نمیگرفت، حتی خودش نیز چنین ادعایی نداشت. میگفتند كه درك او از فقه، تفسیر، فلسفه و بویژه فلسفه اسلامی كامل نبود. استفاده او از مفاهیم و اصطلاحات مكاتب فكری دیگر و تلاش برای تعبیر مجدد آنها باعث بوجود آمدن تناقض میشد.
گروه دیگری از ایرانیان سیاسی فعال كه برتری اسلام را میپذیرند، اما سلطة روحانیون را در زمینههای مادی رد میكنند، اندیشههای شریعتی را امری ضروری برای تفسیر مجدد اسلام، مسئولیتپذیری فرد، اعادة ایمان، رهایی انسان از دگماتیسم و فاناتیسم، آزادی و ایمان به غرایز مذهبی مردم بحساب میآورند. این بحث و مجادلة تلخ و اسفانگیز از كتابهائی كه توسط طرفین نگاشته میشود بخوبی آشكار است.
شریعتی خود به خطاپذیریاش آگاه بود و در بسیاری موارد به آن اشاره داشت. برای مثال میگوید:«من نمیگویم كه هیچ عیب و نقصی در نوشتههای من نیست، هست. چرا به من كمك نمیكنید كه به رفع آنها بپردازم؟» اما به نظر میرسد كه این مجادلات بیشتر جنبة سیاسی دارند. ولی هر دو گروه مذهبی و غیر روحانی به دكتر شریعتی بعنوان یك طرفدار وفادار و فداكار فرهنگ اسلامی احترام میگذارند، و این خود شاهد خوبی بر نفوذ فوقالعاده و عظیم اندیشههای او بر تودههای ایرانی و بویژه جوانان تحصیلكرده است. علاوه بر این، مسأله قابل توجه در این است كه دكتر شریعتی تنها متفكر ایرانی و معلم قبل از انقلاب است كه نوشتههایش تا امروز هم مشتاقانه خوانده میشوند. او بدون شك پیشتاز و طلایهدار یك مكتب فكری همگون و مترقی است. هرگونه تلاش برای بهرهبرداری از شریعتی در راه اهداف خاص سیاسی و برداشتهای خاص از جریان فكری او نه تنها تحریف اندیشههای او در كل به حساب میآید بلكه روح و روان او را آزرده ساخته و بیعدالتی و بیانصافی بزرگی نسبت به اوست، و بهمین ترتیب منصفانه نیست كه دكتر شریعتی را بخاطر عیب و نقصهایش تخطئه كنیم، چه برسد به اینكه بگوئیم او اگر زنده بود پا در جای پای این گروه یا آن گروه میگذاشت.
بهرحال آنچه در سالهای نخستین انقلاب رخ داده است بسیار دلگیركننده است. همزمان با گسترش شكاف بین گروههای مختلف بر سر سیستم سیاسی ـ اجتماعی جدید ایران و تشدید برخوردهای آنان، عدهای دكتر شریعتی را نه تنها استاد انقلاب خودشان بلكه بعنوان وزنة سنگین مقابل آیتالله خمینی معرفی میكنند، كه این حركت تاكتیكی پاسخ سریع و فوری روحانیونی را برانگیخته است كه آیتالله خمینی را تنها رهبر انقلاب میدانند. كه در این مبارزه به نظر میرسد كه دكتر شریعتی هم قربانی شده است، بگونهای كه امروز آثارش زیر تیغ برّان سانسور قرار گرفته است، و با اینكه حكومت ایران برای بزرگداشت اساتیدی چون استاد مطهری، مراسمهای متععدی در طی روزهای مختلف برپا میكند، اما دكتر شریعتی مورد اجحاف قرار میگیرد.
زندگی دكتر علی شریعتی ناگهان در آغاز شكوفائی جسمی و فكریش و در بطن دوران طبیعی بارور شدن و پختگی بیشتر، به پایان رسید. ایمان، صداقت، فداكاری و استقلال او، غیر قابل تردید بوده و هست. بدرستی كه شریعتی یك معلم جاودانه و فناناپذیر بود. مادامی كه فرقهگرایی و جزمیت وجود داشته باشد، آزادی فكری نادیده گرفته شود، از ایدئولوژیها برای انگیزههای قدرتطلبانه بهرهبرداری گردد و مذهب وسیلة كسب مشروعیت سیاسی و پوشاندن دیكتاتوری شود، شریعتی در صحنه حاضر خواهد بود و اندیشههای فناناپذیرش در ایران نفوذ خواهد داشت.
صادق حم
خدایا :
به من توفیق
تلاش در شکست
صبر در نومیدی
رفتن بی همراه
کار بی پاداش
فداکاری در سکوت
دین بی دنیا
عظمت بی نام
خدمت بی نان
ایمان بی ریا
خوبی بی نمود
عشق بی هوس
تنهایی در انبوه جمعیت
و دوست داشتن بدون آنکه دوست بداند
روزی کن.
الهی آمین
دکتر علی شریعتی












کاش تو اسن دوران میتونستیم شریعتیهای ریادی داشته باشیم
واقعا ادم بزرگی بود
سلام
بدون شک بزرگ مرد اندیشه و موتور انقلاب بود.روحش شاد و یادش گرامی باد.
به دکتر قداست ندین چون تاریخ گواه است که هرکه را عده ای قداست دادند عده ای دیگر به گند کشیدن.و یک توصیه از دکتر ،(( کتاب بخوانید ))
حرف حق را جوابی نشایست داد
حق با شماست
حقیقتا ما تحصیل میکنیم تا علم را بدست آوریم نه اینکه خروجی های مغز دیگران را بی چون و چرا باور داشته باشیم.
خداوند همه ما را به اندیشیدن دعوت کرده است…
هر آنچه را كه امروز مي دانم … راهنمايم اوست
به نام حق
سلام
امیدوارم همگی ما فقط مثل دکتر فکر نکنیم بلکه بتونیم به حرفاش عمل کنیم…
سلم به دوستاران وعاشقان دکتر شریعتی.
رفقامن دارم 1پوستردر مورد دکتر طراحی می کنم و نیاز شدیدی به 1عکس دقیقا از بالای سنگ قبر ایشون دارم و پیدا نکدم اگه ممکنه برام ایمیل کنید. mohsenhizaji@yahoo.com
خیلی منون20/9/89محسن هیزجی
سلام
بلی دکتر شریعتی انسانی روشن آگاه بود …اما با این گفته ها از خط مشی میشه فهمید که اگر در این دوران بودند حتما در کهریزک به نویسندگی می پرداختند
سلام خداوند هیچ قومی را مواخذه نمی کند مگر اینکه پیامبری از میان خودشان برایشان بفرستد.عزیزانم ایا همین نکته واستون کافی نیست که دکتر وابسته به هیچ دستگاهی نبوده و فقط هویت و قدرت خودشو از پروردگار طلب می کرده ایا این شیوهی پیامبران و صالحان الهی نیست.و شریعتی هر چه دارد از خداوندس و از قران نازل شدهی او و مطمئن باشین وعده ی الهی حق است و این حق است که پیروز می شود و ایین ناب محمدی و حنیف ابراهیم تمام جهان را تسخیر خودش میکنه.ابراهیم موسی محمد علی و حسین ابوذر و حمزه شریعتی و مولانا سعدی و حافظ جملگی از یک چیز واحد گفته اندو او خداست
ممنون از شما
سلام
شریعتی شریعتی شریعتی
هر چیز که از قلم میشناسم از او فهمیدم و بس.
علی شریعتی از آنچه در این متن نگاشته شده بسی بالاتر است … هر که توان درک او نسیت تلاش نکند که ایمان به دل است نه به …
این جملات که میخوام بنویسم از منظر یک تاریخ دانه . کسی که در زمان حیات دکتر شریعتی هم کتابهاش رو خونده و هم پیگیر زندگی نامه او بوده . حرف من نیست :
شریعتی در طول زندگی فراز و نشیب های زیادی داشت ولی وقت مرگ کاملا به انحراف کشیده شده بود .
این همه مبالغه در مورد جناب شریعتی شایسته نیست. نمی شود روی ایشان قسم خورد. نمی شود در مورد ایمان ایشان شکی نکرد. نگاهی به برخی آثار و عملکرد های ایشان می تواند نظر خیلی ها را نسبت به ایشان عوض کند. درست نیست به صرف دانستن چند خط زندگی نامه و چندی از جملاتشان اینگونه ارزیابی کرد.
با سلام
ممنون از توجه شما
فرمودید مبالغه، درست است که هر شخصیت تاریخی وسیاسی طرفدارانی دارد که از وی شخصی آرمانی ساخته اند اما این مشکلی از ایشان نیست مشکل از طرفداران است. گرچه حب و دوستی این چیزها سرش نمیشود.
اما اگر مبالغه ای بود ذکر میکردید تا استفاده میکردیم و دیگران از وجود آن آگاه می شدند.
قسمی هم نبود که بر سر ایشان خورده شود. وقتی خود دکتر به امکان داشتن اشتباه در حرفهایی که زده است اذعان دارد دیگر سخن من و شما جای خود دارد پس نیازی نیست این مورد را بر ایشان خورده گیرید.
فرمودید آثار و عملکرد ، اتفاقا همان آثار و عملکرد ها نظر خیلی ها را نسبت به ایشان بهتر و بهتر کرده است(از جمله من)
من بدنبال سوپرمن نبودم، من شخصی را میخواستم از جنس خودم اما منطقی تر و روشن تر با اشتباهات و تصحیح ها، چیزی بالاتر وجود دارد از انسان!!… شریعتی به نظر من برای زمان خودش نبود.هنوز وقت بودن شریعتی نرسیده.صبر داشته باشید… کم کم وجودش پر رنگ تر می شود چرا که پاسخ ها به ته دیگ خورده است!!. پاسخ های پوشالی دیگر حوابگوی این نسل و نسل های دیگر نیست… کمی منطقی باشید. دور و بر خودتان را نگاه کنید. در جامعه زندگی کنید.
شما میبایست ابتدا پیمانه سنجش خود را میگفتید.
اگر پیمانه شما حق است .. پس نیازی به گفتن این حرفها نیست…!!
اتفاقا مشکل من هم همان جملات دکتر است که توانسته قشر عظیمی را به دور خود جمع کند بی آنکه شناختی نسبت به دکتر حاصل شود
من کاملا بر اشکالاتی که بر دکتر گرفته میشود واقفم. اما متاسفانه مبتنی بر چند خط از یک کتاب است.مسیری پر پیچ و خم که بدون نگاه به مبدا و مقصد به پیچ و خمهایش خورده گرفته می شود.!!! کجای این حق است..
نیازی به دعوی بر سر حق و ناحق بودن ایشان نیست چرا که طرفداران توخالی ایشان بی آزارند!!!
منتهی در این کره خاکی هستند کسانی که هنوز هم دکتر را با تفکرش میشناسند
نه با اشتباهاتش و نه با جملاتش!!!!
بسیار دوست داشتم موقعیتی و مکانی بود تا در آن بیشتر و مستند تر در این باره سخن میگفتیم. اما گرفتاری ها بقدری است که مجال را ربوده. اما اگر علاقه مند به یافتن حقیقت هستید. شما هم میتوانید مقاله ای در مورد تناقض گویی هایی که در مورد استاد می شود و ادعای آن را دارید، بنویسید.
اما خواهش دارم با توجه به نفرت ها و کینه های موجود بر شخصیت ایشان، ایشان را در دادگاه اندیشه خود محاکمه نکنید.حداقل به عنوان برادر کوچک خود حرف این حقیر را توجه نمایید، چرا که بنده در زیر پتک اندیشه اتهام زنندگان روغن خویش را پس داده ام. از نظر من برای کسانی که بدون مطالعه شخصی، نسبت به دکتر اتهامی قائلند هیچ جای صحبتی باقی نمی ماند چرا که آنها چیزی را که درک نکرده اند خواهان اثباتند.!!
شریعتی را نشناسید(شاید وقت این را نداشته باشید) اما افکار شریعتی(که همانی است که همه در جستجوی آنند) را بشناسید. آنوقت محکم بگویید که شریعتی کجای کار است!!!!
قبل از هر چیز بگویم درست است که این شخصیت را دوست دارم اما دلیل بر قبول حرفهای وی بدون تفکر نیست. پس در مقابل حرفهای بنده نیازی به ایستادگی نیست!!!
من دعوت خدای خویش به تفکر را از حرف هر بشری بالاتر میدانم پس می اندیشم آنگاه انتخاب میکنم چون موجودی هستم آزاد!!!
یکم هم از حرف آخر شما دلخور شدم!!
«درست نیست به صرف دانستن چند خط زندگی نامه و چندی از جملاتشان اینگونه ارزیابی کرد.»
باز هم میگویم که این مقاله است نوشته شده توسط صادق حم نه اینکه کپی و پیست های شخص بنده
این زندگی نامه برطبق خاطرات شخصی نیست و جنبه تحقیقی دارد البته به دور از علایق هم نبوده چرا که حرف قاطع نیست و نظر شخص نویسنده هم در آن اعمال شده.
اما اینکه بگویید طبق جملاتش ارزیابی شده،از شما هم به خاطر این قضاوت نابجا تشکر میکنم که آگاهی های ما در مورد استاد را ندانسته صرفا به زندگی نامه و جمله منتهی میکنید. با تشکر از این لطف بی دریغ شما.
شما میتوانید حرفهای احسان شریعتی را هم در این باره بشنوید!!. اما هرگز کسی را اینگونه متهم نکنید.!!!
با تشکر از دقت نظری که داشتید
برایتان آرزوی موفقیت دارم
والسلام
شریعتی آدم بود و معصوم نبود ولی تفکراتش بی نظیر بود البته به نظر من.
ما هر چه گفتیم شما به دروغ گفتید تکراری حرفی باقی نمی ماند
می شود کمی واضح تر سخن بگویید؟؟
میتوانم بدانم کجا و چه زمانی به شما این دروغ را گفته ام!!!
سلام به نظر من امثال دکتر برای هدفی بالاتر از آنچه به نظر می رسید تلاش می کردند مثل دکتر مصدق و… و آزادی از زیاد ترین گفته های آنهاست که در زمان حیاتشان نتوانستند آن را محقق سازند و حرفهای آنان امروزه مثل چاقویی است که می توان با آن قتل اجام داد یا غذایی را برید و با دیگری تقسیم کرد اینکه چرا هواداران آنها اکثریت انسانهایی پلیدند در این نکته استفاده پلید آنها از سخنان آنهاست . با تشکر
سلام
با تشکر از توجه شما
حقیقتا من نمیدانم در نظر افراد چه میرسد؟!!!
اما هدف های افراد بزرگ معین و مشخص بود و در سخنان و کتابهایشان این راه به درستی مشخص بود. شما اگر کسی را می بینید که هدف این افراد را نشناخته است. مشکل در شخصیت نیست بلکه مشکل در کمبود آگاهی و مطالعه درباره شخص است.
و اما اینکه شما می فرمایید سخنان این افراد امروزه مثل چاقویی است!
بله تا حدودی قبول دارم که از این سخنان به نحو سوء استفاده شده و برداشت های حتی تضاد هم از آن شده است. اما فکر میکنم کمی بی انصافی باشد تا شما شخصیت بزرگی همچون دکتر را کنار بگذارید به خاطر اینکه عده ای از روی ناآگاهی فقط ایشان را دوست دارند
و چه بدتر از این که کسی را نشناسی اما حب او را در دل نهی!!
به هر حال شما که وضعیت را میشناسید و می بینید سعی کنید تا این بستر نشناختن و دوست داشتن را از بین ببرید
با تشکر از لطف بی نهایت شما
نمی دونم که چقدر باور می کنید ولی یک شب خواب دکتر رادیدم
وقتی کمی بامن صحبت کرد باعجله می خواست بره گفتم کجا آقا
کفت باید برم الان آقام علی (ع)داره میاد ومن کلاس دارم
ورفت ومن دلمم از تنهاگرفت
سلام
چرا باور نکنم دوست خوبم
اصلا نیازی نیست که ما باور کنیم یا نکنیم
نگرانش نباش
حق همیشه حق بوده و جایگاه خودش را نگاه داشته
خدواند شریعتی و امثال او را که بی وقفه برای حفظ عقاید اصیل اسلام کوشیدند بیامرزد
ممنون از توجه شما
سپاس خدای را که آفرید انسانی چون شریعتی را
شریعتی پدر دوم من بود اما من فرزند خوبی نبودم
چراهواداران دکترشریعتی مردمی ÷پست وبدهستند
با سلام
ما آزادی را دوست داریم با اینکه بسیاری از هوادارانش مردمی پست و پلید هستند!!!
با تشکر از شما که به این مطلب بها دادید و نظر تون رو بیان فرمودید
طبق اون جمله ای که اولش گفتم…. شما نمیتونی هیچوقت روی هواداران یک مسئله اون مسئله رو نقد کنی
اما من با شما موافقم و مخالفتی با گفته شما ندارم
بله متاسفانه اشخاصی که دکتر رو پشتیبانی میکنند تماما انسانهای صالحی نیستند و برای پوشاندن کمبودهای خویش خود را در میان افکار دکتر مخلوط می کنند و انسان جدیدی اما با همان مایه های قبلی ارائه می دهند. اما کاملا از دیگر افراد مشخص هستند. من نمیدانم ملاک تصمیم برای شما چه چیزی است اما برای من تا بدینجا «حق» بوده…. شخص معیار نیست بلکه اینجا هر که حق گفت شخص است نه اینکه هر که شخص است حق گفته است!!!!!
دوست من…. در روزگار کنونی هیچ چیز از دیگری مشخص و مجزا نیست و شما هم نمیتوانی به همین سادگی جریان تهمت را به سوی همه به همین راحتی که الان گفتید بگیرید!
اما از آن جهت که دردی همانند شما دارم واز این افراد نالانم و هدفم هم با شما یکی است عرض میکنم
مهم این نیست که طرفدار کدام جهت و کدام جریان هستید
مهم این است که هر چه هستیم… آدم باشیم!!!! و تمام تلاش خود را برای آدم بودن بکنیم
این وظیفه ای است سنگین بر روی دوش تک تک ما آدمها!!!!
حال این هدف را درگفته های شریعتی ببین یا گفته های مرتضی مطهری
وقت و ذهن خود را به درگیریهای داخلی مشغول نکنید و کینه خود را به این سو و به سوی برادران خویش متمرکز نکنید
به قول دکتر شریعتی
ما هر دو در بند استعماریم و دشمن بیگانه دست من و تو را به بند کشیده است
حال چرا در این وضعیت که باید به فکر رهایی باشیم تو از پشت به من خنجر میزنی!!!!؟؟؟؟؟؟؟
————————————
مصلحت گویی خوشایند است و فریب دادن و دروغ بافتن و تایید و تعریف کردن شیرین، اما حقیقت تلخ است. بگذارید… تلخ و تند و راست و صاف بگوییم که: «سرطان… سخت پیش رفته است. فرصت کم است و فاجعه سنگین
—————————————-
با تشکر از شما
نظیر دکتر در طول تاریخ تشیع نیامده به نظر من تو یک انسان 1500 سال پیشی البته زنده باد مخالف من
سلام.دكتر شريعتي نظير نداره.وقتي كتابهاشو مي خونم حس مي كنم با چه عشقي مطالب رو نوشته.روحش شاد ويادش گرامي.
«خدايا به من قدرت تحمل عقيده ي مخالف ارزاني دار» دكتر علي شريعتي
سلام
دکتر شریعتی انسانی متعهد و با ایمان بود
خداوند بیامرزدش
یادش گرامی